Sat 25 Dec 2010
در وصف تو می ګویم
این انسان نیست که با اصالت زاییده
می شود ، بلکه اصالت زاییده انسانهای
بزرګ است . ( دانته )
در وصف تو می ګویم ، ای شهر بهار خوش
در وصف تو می ګویم ، با آن همه دلبر ناز
در وصف تو می ګویم ، ای شهر پُر از آواز
در وصف تو می ګویم ، ای شهر پُر از سرباز
در وصف در و دشتت ، ای شهر پُر از طناز
در وصف بزرګانت ، ای شهر پُر از آواز
در وصف صفای تو ، ای شهر پُر از کوه هان
در وصف طراوت ګُل ، ای شهر پُر از باران
در وصف ګُل ات رحمان ، ای شهر معطر ها
در وصف کمال تو ، ای شهر پُر از ایمان
احمد معطری / آلمان
۱
Thu 8 Jul 2010
دلم ګرفته
از نا امیدی نترسید ، بهش احترام بذارید ولی
تسلیمش نشید .
دلم ګرفته ای زمان ، یکم مرا صدا بکن
بمن بګو ای آسمان ، صد سال هم ګله کن
حتی لب های خسته ام ، میګه که من بی نفس ام
من اګر زنده بمونم ، تو این زمانه بی کس ام
دلم ګرفته ای جهان ، به من بده تو مهلتی
بمن بده صداقتی ، تو روزګار بی کسی
یه عمر که در به درم ، تو شهر دل مسافرم
از خودم هم خسته شدم ، چونکه تویی در نظرم
هر جا میرم ، هر جا می آییم ، غصه با من همسفره
صد بار باورم شده ، غصه با من هم قدمه
من نمی خواهم ګریه کنم ، حتی اګر ګرفته ام
من نمی خواهم شکوه کنم ، حتی اګر افسرده ام
خنده به من شوق نمی دهه ، چرا باید بخندم ؟
غصه از من دور نمی شه ، چرا باید نګردم ؟
چه آزاد و چه تو قفس ، فرقی با هم نداره
وقتی که شب ، شب بمونه ، آفتاب کسی نداره
احمد معطری/ آلمان
Fri 25 Dec 2009
برخیز و ببین
خوشبخت تنها آن روحی است که
دوست می دارد .
( ګوته نویسنده و شاعر آلمانی )
برخیز و ببین جهان پُر از فتنه شده
برخیز و ببین زمانه بد رنګی شده
برخیز و ببین که دل ز ماه ام بُردند
در عالم عشق ، حق ما را خوردند
برخیز و ببین ز دوستی کلامی مانده است
از صحبت حق ، فقط ملالی مانده است
بر خیز و ببین ، بلند بر بام دلم
ز جنګل سبز ، فقط چناری مانده است
بر خیز و حیا مکن ، اګر ننګ زنند
بر بیشهء عمر ما ، همی تیشه زنند
بر خیز و دهان باز کن و داد بزن
اهل ریای جهان را ، تو فریاد بزن
احمد معطری / آلمان
۲
Fri 25 Dec 2009
ای آیینه چیزی بګو
اګر می دانستی چقدر دوستت دارم ، هیچګاه
برای آمدنت مهمان دارم را بهانه نمی کردی .![]()
ای آیینه حرفی بزن ، من را ببین ، چیزی بګو
من در تو تصویر ګشته ام ، خارم بګو ، ماه ام بګو
من در جهان آواره ام ، شاید دهی حرفم ګواه
من عاشق مستانګی ، تو عاشق شیدا بګو
اینجا برایم خستګی است ، چون در پی نازت شدم
کم ګیر بهانه نازنین ، دیوانه ام ګر من بګو !
من را نکوهش تو مکُن ، با من مدارا کن دمی
من خسته و دل داده ام ، شاید خدا داند بګو
من آدمی دل نازُک ام ، ای آیینه بر من نخند
بنګر به این روح لطیف ، ای آیینه چیزی بګو
ای آیینه حرفی بزن ، چیزی بګو ، رنج ام مده
من در تو تصویر ګشته ام ، جانم بګو ، عمرم بګو
احمد معطری / آلمان
۳
Wed 23 Dec 2009
سخن بګو
دوستی شاخه ګُلی است که با یک
لحظه غفلت پژ مرده می شود .
سخن بګو که ګفتګو ، ستایشی دوباره است
میان حرف رُک و راست ، جمال یک ستاره است
به حرف مفت این و آن ، بها نده ، اعطا مبند
ببین که حال آدما ، ز نیش شان چه ماتم است
سخن بګو که ګفتنت ، یک صحبت دوباره است
میان این همه دُروغ ، یک حرف راست یک عالم است
یک جمله که تو زندګی ، مسیر یک زمانه است
ببین که این زمانه ها ، ز نام شان یګانه است
احمد معطری / آلمان
۴
Wed 23 Dec 2009
آمد ندایی از آشنایی
همیشه واسه ګُلی خاک ګلدان باش که
اګه به آسمون هم رسید ، یادش باشه
ریشه اش کجاست .
آمد ندایی ، از آشنایی
فریاد بکردا ، از ما جدایی
دیدم نګاهش ، آن مهد پاکش
دادم جوابش ، جانم فدایش
ګفتا تو روحی ، تو ماه خوبی
در این جهانت ، نی آرزوایی ؟
من چهره اش را ، هرګز ندیدم
اما وصالش ، در دل کشیدم
از کوی ما او ، هرګز نپرسید
از جام ما او ، هرګز ننوشید
من عاشق او ، در طول عمرم
شاید خدا هم ، بود در کنارم
احمد معطری / آلمان
۵
Thu 17 Dec 2009
بګذار
بجای تاج ګُلی که بعد از مرګم برای تابوتم
می آوری ، شاحه ای از همان را امروز به
من هدیه کن . ( ویلیام شکسپیر )
بګذار که خوشحال و سر حال باشیم
در معرکهء عشق ، مُصّفآ باشیم
بګذار که تا هر نفسی در سینه است
در راه و دم عشق ، علم دار باشیم
بګذار که تا عمری ز ما باقی مانده است
در راه صفا و قدم خیر ، جلودار باشیم
بګذار که از دوست و رفیق و آشنا
هر چند صباحی ، باز خبردار باشیم
بګذار ز ایام قدیم حرف بزنیم
هر خاطرهء خوش را ، به یادش باشیم
احمد معطری / آلمان
۶
Thu 17 Dec 2009
لرستان لرستان
در پُشت در بسته ای ننشینید تا روزی
باز شود . راهکار دیګری جستجو کنید و
اګر نیافتید ، همان در را بشکنید .
( ارد بزرګ )
لرستان ، لرستان
پُر ز کوه و دشتان
پُر ز ګُل و بوستان
همه جاش ګلستان
لرستان ، لرستان
افتخار میهن
سر بلند ، سر افراز
توی غرب ایران
لرستان ، لرستان
آسمان آبی اش
چشمه هاش و دشتهاش
طعم بوی ګیلاس
لرستان ، لرستان
مردمش با صفا اند
اهل فضل و ادب
نخبه های ایران
لرستان ، لرستان
جای امن و امان
نسیم اش چه عالی
مثل عطر یاس ان
لرستان ، لرستان
حق او را خورده اند
نه یکسال ، هزار سال
توی طول زمان
لرستان ، لرستان
ای خدای منان
نګهدار تو او را
سر بلند ، پُر وقار
لرستان ، لرستان
همه جاش چه سرسبز
بروجرد ، بروجرد
عروس لرستان
احمد معطری آلمان
۷
Wed 16 Dec 2009
همه اش دُروغه
من خداوند را باور و قبول دارم ، مُشکل
اینجاست که آیا او هم مرا قبول دارد ؟![]()
( اوله یاتوسه)
از سر صبح می زنیم داد ، که نداریم ، نتوانیم
آخر شب که می خوابیم ، می بینیم همه اش دُروغه
تا دهان باز می کنیم ، دُروغ می ګیم مثل یه بلبل
عاقبت کار همینه ، چاره نداریم ، همه اش دُروغه
زندګی یعنی همین ، همه اش دورویی و پلیدی
میان ما همه چیز معنا نداره ، چون دُروغه
هر که ګفت ، بدون تو من نتوانم ، زنده بمانم
حرفشو به دل نګیر ، باور نکن ، همه اش دُروغه
هر که ګفت ، قلبم برای تو تپیده ، می زنه
به او اصلا ګوش نده ، وفا نکن ، حرفش دُروغه
هر که ګفت ، فقط تو را دوست دارم والا
به کلامش ګوش نده ، خرده نګیر ، چونکه دُروغه
هر ګفت تا آخر عمر با توام ، عاشقت هستم
تو به او بها نده ، نګاهش نکن ، قولش دُروغه
احمد معطری / آلمان
۸
Tue 15 Dec 2009
یک حرف زدم
کاملترین نوع بی عدالتی آنست که
عادل بنظر برسیم ، در حالی که عادل
نیستیم . ( افلا طون )
یک حرف زدم ، اصل کلام منه
قوت کار من ، مرام منه
یک حرف زدم ، معنی او یه دنیاست
دنیای من ، حاجت کار منه
یک حرف زدم ، می خوای اونو بدونی ؟
بدونی که ، حرف و عمل ، با منه
یک حرف زدم ، بزرګی اش معلوم نیست
بزرګی حرف و عمل ، با منه
یک حرف زدم ، مثل یک ګُل می مونه
قشنګی اش هم ، برای من ماتمه
یک حرف زدم ، توی جهان تک شده
تک شدن این یک کلام ، با منه
یک حرف زدم ، رسوای عالم شدم
رسوایی هم حالیه که ، با منه
احمد معطری / آلمان
۹
Mon 14 Dec 2009
( وطن ) طعم نباتی وسه من
باید ترسید آنګاه که مستبدان مهربان
می شوند .
( شکسپیر ) ![]()
وطن کمالی وسه من ، طعم نباتی وسه من
هر جا برم ، هر جا بیام ، نُقل و نباتی وسه من
وطن بمان سرافراز ، در این زمان ناساز
وطن تحمُل بُکن ، ریختن خون طناز
درد وطن تو تن من ، شور وطن در سرمه
دوری ز خاک وطنم ، همچو کمال در نظرمه
توی بهار پُر ز رنګ ، وطن بزن ساز قشنګ
آنجا درخت ، سبزه و ګُل ، ساقه زنند مثل فرنګ
آنوقت دیګه وقتش شده ، باهم بریم به رویا ها
رویای من ، رویای توست ، خیال من ، صدای ما
ترانه ایی ز کوه نور ، تو یک صدا وطن بخوان
آفتابی و رویایی اند ، کوه و کمر ، دشت و جنون
وطن بمان تو زنده ، همیشه باش پاینده
وطن تویی برایم ، همیشه چون زیبنده
احمد معطری / آلمان
۱۰
Sun 29 Nov 2009
برای من
هرګز در میان موجودات مخلوقی که برای
کبوتر شدن آفریده شده ، کرکس نمی شود .
این خصلت در میان هیچیک از مخلوقات
یافت نمی شود ، بجز در میان آدمیان .
اګر می خوای برات بشم ، یه لحظه من فدای تو
بیا برام کمی بخند ، چشمهای پاکم مال تو
اګر می خوای روی لب ام خنده بشینه صد هزار
بیا برام بازی نکن ، دستهای پاکم مال تو
اګر می خوای که زندګیم ، شیرین بشه مثل نبات
بیا بخند به چهره ام ، لحظه شادم مال تو
بیا بګیر دست های من ، دستهای پیر و خسته من
به یاری تو اسیر اند ، دستهای پُر زخمی من
بیا نرو به پام بشین ، بګو برام حرفی بزن
نقلی بکن ، یادی بکن ، از آن ګذشته های من
هر چه که دارم می بینی ، یک لحظه طاقت میګیری
کنار دریا می شینی ، یه لحظه هم برای من
احمد معطری / آلمان ![]()
۱۱
Sat 28 Nov 2009
ندادی تو
مهم نیست که تو به چه کسی رای می دهی
مهم این است که چه کسی رای تو را می شمارد.
( استالین )
اګر دردم بدادی تو
دوایم را ندادی تو
اګر عاشق شدم اینجا
جوابم را ندادی تو
برای این دل خسته
به حرف تو دلش بسته
چو قول بد بدادی تو
همه راهها به روش بسته
بیا این بار بزن حرفی
بده نازی بګو نقلی
بده قولی پُر از خوبی
مثل ګلها چو آن بویی
دلم زجر تو را دیده
دلم زهر ترا خورده
بمیرد ګر دلم روزی
بدان از رنج تو مُرده
احمد معطری / آلمان ![]()
![]()
۱۲
Sat 26 Sep 2009
بروجرد ( وطن )
اول نادیده ات می گیرند ، بعد مسخره ات میکنند ،
سيس با تو مبارزه میکنند ، اما در نهایت پیروزی
با توست .
ماهاتما گاندی
وطن
وطن چه رویا شده ایی
ماه نمایان شده ایی
چشمان تو برق می زنه
انگار که مهتاب شده ایی
امشب دلت در به دره
با عاشقان همسفره
برای احساس بیان
شوری دیگر در وطنه
وطن نگو ، شمع فروز
وطن نگو ، دلم نسوز
وطن شده ، شهر شلوغ
وطن شده ، شعلهء نور
وطن همیشه وطنه
حتی اگر بی ثمره
وطن یعنی خنده و خون
مرگ جوانان ؟ ، چه بده !
آلمان / احمد معطری
۱۳
Wed 10 Jun 2009
معطری ( وصله دلهای سردم )
هیچکس به خود غایی نرسد ، مگر آن را در
خود جست و جو کند . ( آلبرت اینشتین )
هر کجا راهی نباشد مهد آزادی نباشد
از برای گفتن حس قدرت کاری نباشد
شعلهء آتش بلند است کام انسان پر ز ننگ است
صورت حسرت نمایان در میان جمع و بزم است
من در آنجا همچو شیرم پر وقار و ، پر ز کین نم
مثل کوه ها سر فرازم مثل رود ها ، پر خُروشم
مثل سبزه ، نرم نرم ام مثل صخره ، سخت سختم
مثل گلهای بهاری پر ز عطرم مثل سایه ، پر ز عطف ام
مثل شبهای درا ز خاموش و سردم مثل صبحهای بهاری ، پر ز نذرم
هر کجا دلها بهم راهی ندارند من در آنجا ، وصلهء دلهای سردم
احمد معطری / آلمان
۱۴
Mon 8 Jun 2009
معطری ( قسم خوردی )
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست
وقتش را با تو بگذراند ، نگذران ! ![]()
( گابریل گارسیا )
قسم خوردی و دیدم ، چه پوچه قسم هات
چه خالی ست مرامت ، مثل آبه سخن هات
قسم خوردی و رفتی ، به راهی دوباره
به راهی که در آن شیطنت کار ، کناره
قسم خوردی و کردی ، دلم غرقه به خونم
چه ها از تو کشیدم ، چه ها کردی به جونم
قسم خوردی و حاشا ، نکردی یه لحظه
برای غم فردات ، نبودم نشسته
قسم خوردی و ماندی ، میان گل و خره
قسم بس کن و فریاد ، بزن از ته دره
نخور تو قسم ای دوست ، که معنایی نداره
برای قدم خیر ، قسم جایی نداره
احمد معطری / آلمان
۱۵
Fri 29 May 2009
معطری ( یکی بود یکی نبود )
انسان خودت به یاری خودت برخیز .
( بتهوون )
( این شعر را بر اساس شعر زیبای " یکی بود یکی نبود" گفته ام )
یکی بود یکی نبود
توی یک شهر شلوغ
یک آدم خسته بود
که دلش شکسته بود
هر روزآ اول صبح
بخودش نگاه میکرد
دلشو قوت می داد
واسه او دعا میکرد
خود شو از دم صبح
تا سحر راضی میکرد
به دلش امید می داد
واسه او گریه میکرد
طفلکی برای خویش
یک جهانی ساخته بود
یک جهانی از جنس نور
قصه ایی تو راه دور
دلشو باز میکرد بی بهانه
دردشو پنهان میکرد پیش همه
غصه می خورد ز دست زمانه
بخودش میگفت ، امید چاره مونه
هر کجا میرفت ، جلوش سنگی می دید
حاصل کارش و اصلا نمی دید
بخودش امید می داد او شب و روز
واسه پیروزیش نداشت جام غرور
یکی بود یکی نبود
توی غربت ، راه دور
یک غریب خسته بود
غم او کشنده بود
یکی بود ، یکی نبود
توی شادی و تو غم
یک آدم آشنا ، در آن میان
با یک قلب پر امید ، ایستاده بود
احمد معطری / آلمان
۱۶
Fri 29 May 2009
معطری ( پس چرا ؟ )
اگر پنج دقیقه وقت برای نوشتن دارید ،
آن را صرف تراشیدن مداد خود نکنید !
هر چه انسان شریفه ، ماندنش سخت تره
هر چه انسانی درنده است ، کار او آسان تره
در جهان فعلی ما ، فکر کردن معنا نداره
آدمیان را ز پشت خنجر زدن ، حاشا نداره
توی این عالم خاکی ، همه جا زندگی کردن همینه
فرق نداره که تو اینجا ، یا تو آنجا بمیره
درمیان آدمیان عشق چند سالیست ، مرده است
چند سالیست بغض انسانها ، تماما خفته است
ما که از آزردن یک مورچه آشفته واریم
پس چرا از مرگ انسانها همیشه مست و هاریم؟
احمد معطری / آلمان
۱۷
Sun 24 May 2009
بروجرد ( کوچه باغی بروجرد )
عده ای بزرگ زاده می شوند ، عده ای بزرگی
را به دست می آورند ، و عده ایی
بزرګی را بدون آنکه بخواهند با خود
. دارند . ( شکسپیر )
یادت میاد آن روزگاران قدیم ، بودیم خوش؟
خسته و کوفته چو بودیم ، داشتیم اما دلی خوش
یادت میاد می خندیم به روزگار در آن زمان
داشتیم یا نداشتیم ، جهانمان بود چه امان
خندیدنای آن زمان ، رنگ و نوایی دیگر داشت
بلند و جور وا جور بودند ، مثل گلهای تو بهار
بهار نگو در آن زمان ، پر بود ز گلهای قشنگ
پر بود ز گلهای قشنگ ، بنفشه و مریم و یاس
زمستونا در آن زمان ، سرما و برف و یخبندان
نشستن دور کرسی ، حرف زدن از این و از آن
پرسه زدن تو خیابون ، تو روزای پائیز ی
له کردن برگهای زرد ، تو پا ئیز اون روزی
تو کوچه باغی قشنگ ، قدم زدن ، بو کشیدن
بوی گل یاس قشنگ ، بوی گل محمدی
گذشته ها گذشته اند ، بیا بفکر حالا باش
بیا که امروز مونو ، مثل دیروز کنیم قشنگ
احمد معطری / آلمان
۱۸
Sun 24 May 2009
معطری ( اندر خم یک کوچه ایم )
اگر به مهمانی گرگ می روید ، حتی
سګ خود را به همراه ببرید . ( گو ته )
بیست و سه سال و اندی گذشت در غربت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
در مسیر خوب و پاک بودن باز هم
بی انتظار در اول این کوچه ایم
لحظه های زندگی در حرکتند مثل قطار های سریع
ما هنوز در اول خط ایم و اندر خم این کوچه ایم
احمد معطری/ آلمان
۱۹
Tue 19 May 2009
بروجرد ( سیزده بدر )
هرگز به دنبال کسی نباش که بتوانی با
او زندګی کنی ، بلکه به دنبال کسی
باش که نتوانی بدون او زندګی کنی .
( شکسپیر ) ![]()
امروز روز سیزده بدر
سیزده بدر ، سیزده بدر
هوا چه آفتابی و گرم
امروز روز سیزده بدر
از صبح تا شب تو طبیعت
امروز روز سیزده بدر
کنار هم با دوستان
امروز روز سیزده بدر
رو چمن و تو خاکها
نشستن و لاف زدنا
پشت سر همدیگرا
حرف زدن و چنگ زدنا
امروز روز سیزده بدر
سیزده بدر ، سیزده بدر
من و تو روقیه کچل
سیزده بدر ، سیزده بدر
بنداز تو سبزه را به در
سیزده بدر ، سیزده بدر
سیزده بدر ، سیزده بدر کن
یک بوسه بده ، غصه بدر کن
احمد معطری / آلمان
۲۰
Mon 18 May 2009
بروجرد ( امشب این دل )
هر کس باید روزانه یک آواز بشنود ،
یک شعر خوب بخواند و در صورت
امکان چند کلمه حرف منطقی بزند .
( ګوته)
امشب این دل عجب حال و هوایی دارد
صحبت از سبزه و گل ، وه چه صفایی دارد
امشب این دیدهء گریان ، برود تا لب گور
شوری در سر ، غمی در دل ، چه نگاهی دارد
امشب این چهرهء مستانه ، بلند می خندد
شور عالم به تن و ، وه چه نوایی دارد
امشب این جان وجودم چه ماتم زده است
در میان همه عشاق ، خدایی دارد
امشب از کوی تو ای دوست بکردم گذری
دیدهء خستهء من دید ترا ، وه چه جمالی دارد
امشب از حال دلم هیچ نپرس ، ای جانان
چونکه در وادی دل ، قوت جانی دارد
همه امشب بمن می نگرن ، من پی ناز تو شدم
نازنین کم شکن این دل ، خدایی دارد
احمد معطری / آلمان
۲۱
Wed 11 Mar 2009
(دریاچه گهر )
این شعر را برای دریاچه گهر گفته ام. هر چند از او هزاران کیلو متر دورم، ولی همیشه به
یاد او هستم. به یاد بلندی اشتران کوه و درهء نگار، ماهیگیری در دریاچه بالا و طراوت هوا
و آب خنک و گوارای دریاچه گهر. احمد معطری ، آلمان![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هرگز از شنیدن آنچه شرافتمندانه انجام
داده ای ، شرم نداشته باش . ( شکسپیر )
دریاچهء گهر چه زیبائی
گهر چه زیبائی گهر چه زیبائی
تو مهد دریائی تو شکل رویا ئی
کمال فریادی نشسته در کوههایی
گهر چه زیبائی گهر چه زیبائی
شبهای پر سرودی قشنگی دورودی
نشسته در کوههائی همچو گوهر تابانی
گهر چه زیبائی گهر چه زیبائی
زولالی آببت رنگ چو مهتابت
شبهای پر ستاره ات طراوت چو ماهت
گهر چه زیبائی گهر چه زیبائی
به اشتران کوه ات به قلهء نور ات
به دره های زیبات نگار پر آوازات
نگین چو الماسی نشانی از پارسی
تو جامی و جانی تو حامی جانی
نگین ایرانی گهر چه زیبائی
احمد معطری ، آلمان![]()
۲۲
Fri 20 Feb 2009
غریبم
به کسی که تو را آزرده ، دوباره
اعتماد نکن . ( ګابریل ګارسیا )
غریبم من غریبم من ، غریبم
به جام خالی دل من اسیرم
جدا از شادی پر دل فریبم
غریبم من غریبم من ، غریبم
در این غربت ز عالم من گریزم
به فردا دلخوشم من ، کم فریبم
در این غربت چو من انسان ندیدم
احمد معطری / آلمان
۲۳
Tue 10 Feb 2009
دنیای سنگی
غذایی را بخور که می پسندی ،
لباسی را بپوش که مردم می پسندند .
تو این دنیای سنگی
کسی فکر کسی نیست
جهان رحم ندارد
خدا هم کمکی نیست
تو این دنیای سنگی
دل هیچکس صفا نیست
به جان همه عالم
کسی را ننگ در آن نیست
تو این دنیای سنگی
به دنبال چه هستی؟
اگر دنبال عشقی
کسی عاشق تو نیست
تو این دنیای سنگی
اگر دنبال مردی
ز مردان جهان هیچ
کسی مرد جهان نیست.
احمد معطری / آلمان
۲۴
Fri 6 Feb 2009
بهاره
همه کسانی که با تو می خندند ،
دوستان تو نیستند .
بعد از زمستان بهاره
نوبت کار و باره
هر که برای خودش
داره لانه ایی می سازه
پرنده های عاشق
دنبال جفت خویش اند
سبزه گل و گیاهان
تو روئیدن به پیش اند
طبیعت بی جان
دو باره جان میگیره
سر هر کوی و برزن
هر که به فکر خویشه
احمد معطری / آلمان
۲۵
Fri 6 Feb 2009
بروجردی (شهر من بروجرد )
نیکی و سود خویش را در زیان
دیګران مخواه . ( زرتشت )
شهر من خوشکل ترین شهر قشنگ عالم است
چونکه در غرب فلات است ، تاج ایران من است
سر بلند و بی نظیر است ، شهر کی پر دل فریب است
دشتهایش پر گل و عطر ، بوی آنها بی نظیر است
مردمانش با صفایند ، مهربان ، مهمان نوازند
آسمانش آبی نرم ، بامداد اش چون بهشت است
از زبان و لهجهء آن ، کم مگو ای مخبر شاد
لهجهء او خوب و شیرین ، طعم آن عسل وار است
از بهارش هیچ نگفتم ، پر ز گلهای بهاری
از زمستانش بگویم ، پر ز برف و یخ ، چه سرد است
کوههایش سر بلند اند ، مهد آزادی و جنگ اند
وه چه تابستان خوبی ، پائیز و بارونش قشنگ است
هر چه گویم ، هر چه خوانم ، وصف تو من کم بگویم
هر چه محبوب است و زیبا ، وصف آن چقدر قشنگ است
احمد معطری / آلمان
۲۶
Fri 6 Feb 2009
دلم میخواد
آدمها فقط در یک چیز مشترکند .
متفاوت بودن .
دلم میخواد ا ز تو بگم
از آنهمه زیبا ئیات
از آن همه ناز و ادا
از آن همه دلبر یات
دلم میخواد از تو بگم
از تو گل ماه و قشنگ
از تو که مثل گلهایی
گلهای پُر رنگ بهار
دلم میخواد از تو بگم
از آن همه ، ساده گی ات
از آن همه غرور خوب
از آن همه بهت تو چشم ات
دلم میخواد از تو بگم
بمن میده قوت قلب
با آن همه نجا بتت
که رنگ سبزه تو چشم ات
دلم میخواد از تو بگم
اگر چه با من غریبی
اگر چه در عالم تو
دلم میافته ، زیر پاهات
دلم میخواد از تو بگم
از آن همه مهر تو چشم ات
از آن همه لطف تو نگاه ات
از آن همه حرف رو لب ات
احمد معطری / آلمان
۲۷
Thu 5 Feb 2009
به هم فکر کنیم .
زبان شما ، شناسنامه شماست
( حضرت علی)
بد نیست اگر کمی بهم فکر کنیم
در عالم خنده ها ، به غم فکر کنیم
بد نیست اگر خانهء ما سیمانی ست
به خشت و گل و نفوذ نم ، فکر کنیم
هر وقت ز حرف مان دلی میشکند
بد نیست که یک لحظه به آن، فکر کنیم
من عاشق و تو زار در این خاک غریب
بد نیست اگر کمی بهم ، فکر کنیم
احمد معطری / آلمان
۲۸
Wed 4 Feb 2009
گذر عمر
انتقام چیز شیرینی است که چاق
نمی کند . ( آلفرد هیچکاک )
برو برو تا دل صادق و بی نیاز من
هرگز هرگز تا آخر عمر بتو عادت نکنه
برو برو ، تا قلب پر احساسم برایت
صد هزاران حرکت بی جا نکنه
برو برو ، تا عالم من بوی خدایی داره
تا به نفس های بد تو ، دلم عادت نکنه
برو برو تا کلام من و تو ، حرف دوستی ست
تا قضاوت میان من و تو ، خنجر شیدا نکنه
برو برو ، تا در چشمان من ، مثل فرشته ایی
تا نظر گرم من ، به نگاه سرد تو عادت نکنه
برو برو ، اگر چه از گذر عمر چند صباحی باقیست
تا که این قلب شکست خورده ام ، به رفتنت عادت نکنه
احمد معطری / آلمان
۲۹






































































